باز می گردم..


تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

سی ثانیه

اونقدر فرصتهای زندگی رو یکی بعد از دیگری از دست دادیم که ارزش زمان رو از یاد بردیم..نمیدونیم تو ۳۰ ثانیه چه کارها که نمیشه کرد..گاهی یادمون میره شاید این آخرین ۳۰ ثانیه عمرمون باشه..۳۰ثانیه برای آدمهایی که توی زلزله بودن اندازه یه عمر گذشت..سی ثانیه ای که  باعث شد خیلیها طلوع آفتاب روز بعد رو نبینن و لابلای تکه پاره های زندگیشون تمام بشن,همون سی ثانیه ای که آرزوهای عده ای رو با خاک یکسان کرد و برای روزهای باقیمانده زندگیشون تقدیر دیگه ای رو رقم زد..

و چقدر این روزها یه جمله که عزیزی میگفت تو سرم تکرار میشه؛اگه خدا بخواد توی یک لحظه تمام جهان رو نابود میکنه..

چقدر خواست و اراده خدا رو یادمون رفته و بزرگی و قدرتش رو..

چقدر یادمون رفته هیچ چیز این دنیا موندگار نیست و نباید بهش دل بست..چقدر یادمون رفته اوج و حضیض این دنیا اونقدرها فاصله ای با هم ندارن.

 چقدر یادمون رفته قیامت نزدیکه..

در اولین سی ثانیه عمرمون دلی بدست بیاریم,دعای خیری در حق گرفتاری بکنیم,صدقه ای بدیم,اشکی پاک کنیم,قدم نگذاریم تو راهی که به درستیش ایمان نداریم  و به پای زیرکی مون نذاریم گناه در خفا رو ..

*..چقدر نمیشه زندگی کرد وقتی آرامش نیست...آرامش رو لحظه ای از دلهامون دور نکن خدایا.

* دعاهامون در حق دیگران یه چراغ روشن برای مسیرهای تاریک زندگی خودمونه..یه موقعی یه جایی وسط یه گرفتاری بزرگ,کورسوی امیدی می تابه و حیات رو تو رگهات به جریان میندازه و شوق رو تو قلبت زنده میکنه...در حق دیگران دعا کنیم..اگه اونقدر بزرگوار نیستیم که بی چشمداشت محبت کنیم,لااقل برای روزهای تاریک زندگی خودمون روشنایی بخریم..

* الا بذکر الله تطمئن القلوب..

* ساده و بی تکلف نوشتم..بی اونکه حتی برگردم و سطری رو تصحیح کنم..بی اونکه محتاطانه عمل کنم و  آشفتگی ذهنم رو میان سطرها جا نگذارم 

امید که بر دل حتی یک نفر بنشینه و برای آرامش همه قلبهای پریشان دعایی بکنه..



اردیبهشت نوشت 

اردیبهشت ۱ نظر ۰

آینه،دلواپس حال من است

هی بخوای خودتو بزنی کوچه علی چپ و روزهارو بگذرونی،هی چشمتو بدوزی به صفحه مانیتور،هی بگی همه چی خوبه،من آرومم
بعد یهو یه تلنگر تورو به خودت بیاره و بفهمی ... ساله شدی و اندازه همین چند سال اما زندگی نکردی.
بعد برگردی گذشته  ،هی فکر کنی،هی تو خودت غرق شی،هی حافظه ت رو بچلونی و نتیجه ش بشه چند تا خاطره کوتاه که سر و ته ش توی یه کاغذ آ چهار هم میاد..
و تازه بفهمی چند ساله داری نفس میکشی ولی زندگی نمیکنی،چندساله تولدات رو یجا ثبت میکنی اما حواست نیست از یک سال گذشته چیزی اصلا برای ثبت کردن وجود نداره.
به رسالتی که خدا برات معین کرده فکر کردی؟
فکر کردی این نفسها عاریه است؟
حضور هیچ کس توی این دنیای بزرگ بیهوده و بی علت نیست..خدا بر دوش هر آدم رسالتی گذاشته که حضورش توی دنیا فقط و فقط فرصت به انجام رسوندن اون رسالته.
نکنه فرصت تمام بشه و آدم نشده باشم
نکنه از اوج به حضیض برسم
نکنه به آرزوهای شرافت مندانه م نرسیده باشم
نکنه ..

خدااا..

اردیبهشت ۰ نظر ۱
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان