۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «واگویه ها» ثبت شده است

تو هیچ جای دنیا همچین اتفاقی نمیفته

یه جمله ای رو این روزا زیاد می شنوم و اونقدر اذیتم میکنه که بابتش پست میذارم
که ان شاءالله به امید خدا یه روزی بیاد قبل از حرف زدن و قبل از تقلید حرفهای دیگران فکر کنیم..آمین

"تو هیچ جای دنیا همچین اتفاقی نمیفته"
میخوام بدونم کسیکه این جمله رو بکار میبره همه جای دنیا رو رفته؟
یا درباره همه جای دنیا به قدر یک پروفسور مطالعه کرده که صاحب نظر باشه؟
یا اگه نقل قول میکنه اونقدر به دانش گوینده ش اطمینان داره که حرفش رو انتشار میده؟؟

یه چیزی تو وجود بعضیامون بد نیست اگه پررنگ تر بشه اونم میهن پرستیه.اینجا این خاک هرجوری که هست و هر ایرادی که داره باید برامون عزیز باشه..چون پاهات روی هر خاکی غیر از این خاک باشه بهت نمیگن خوشبخت،میگن غریب...



به خدا روشن فکری نیست تا هر کی هر حرفی میزنه بگیم خارج فلانه ما فلانیم..
خارج چیه اصلا؟ما به موزامبیک و کنگو هم میگیم خارج.
کسیکه این جمله رو به کار میبره اتفاقا کم دانشی خودش رو به من اثبات میکنه
آخه یه ذره از هرچیزی دونستن برای اظهار فضل در تمام زمینه ها کافی نیست.


بابا اینقدر گوش مردم رو با افاضاتمون پر نکنیم.

آهای همونا که خارج آرمانشهرتونه!!
مگه دلت نمیخواد ما هم قد خارج پیشرفت کنیم؟؟پس جای اینکه این حرفهارو تو مغز مردم فرو کنی اولین خریدی که داشتی یه کالای ایرانی بخر.
همین

برای قدرتمندی کشورت ،خاکت ،جایی که توش غریب نیستی کمی خرج کن..


اردیبهشت نوشت

  • اردیبهشت
  • پنجشنبه ۲۴ اسفند ۹۶

اعتراض

بدا به حال اونها که سخت ترین کار دنیا براشون فکر کردنه!

وقتی نمیتونیم بافرهنگ باشیم پزش رو ندیم..با پز الکی دادن هیچ جامعه ای  پیشرفت نکرده 

والله سخت نیست فهمیدن اینکه بقیه هم مثل خودمون آدمن و حقی دارن 

والله سخت نیست فهمیدن اینکه با انفجار و دود و آتیش نمیشه سور گرفت 


اردیبهشت نوشت

  • اردیبهشت
  • سه شنبه ۲۲ اسفند ۹۶

بداهه

میخواستم چیزی بنویسم که نه شعار باشد,نه محتوای آه و ناله داشته باشد,نه شبیه شکست عشقی خورده ها شود,نه خواننده فکر کند نویسنده توهم قدیس بودن دارد,نه خواننده فکر کند نویسنده سندرم خودبزرگ بینی دارد,نه فکر کنند نویسنده علیرغم سنش در دنیای کودکی غوطه میخورد و حرفهای بچگانه میزند,نه شبیه آنها باشد که از خمیازه اول صبحشان را مینویسند تا خروپف آخر شبشان را...نه سوء تفاهمی برای کسی پیش بیاید,نه از تو تصویری غیر از آنچه هستی در ذهن خواننده پدید آورد,نه طولانی باشد,نه شکوه و شکایت و اخم و تخم و امر و نهی و..داشته باشد,نه..

که یادم آمد اصلا همان سکوت خودم از همه چیز بهتر است..که آخرش اگر اتفاق خوبی نیفتاد می گذاری پای اینکه آنجا باید حرف میزدی که نزدی,پس توقعی هم از کسی نمی رود..

می دانی خیلی سخت است که قبل از اینکه حرفی را بزنی آن حرف را ببری در فرمول فکر و ذهن و دانش و بینش خواننده یا شنونده و بعد یک چیزهارا به علاوه و منها کنی,و با این پیش زمینه که مذاق خواننده با کدام کلمات ارتباط برقرار میکند با استدلال اغراق بعضی چیزهارا ضرب کنی,کمی از بی نظمیها را مرتب کنی و سر و ته یک چیزهارا بزنی و نتیجه اش بشود یک تعداد کلمه دست و رو شسته ی زلف بر باد نداده ی شیکِ کت و شلوار پوشیده ی متبسمِ بینوا که دلشان میخواهد با همه دوست باشند,حتی با گره ابروهای تو..



می دانی از این حرفهای خوشگل کم پیدا نمی شود اما مساله اینجاست که نویسنده همیشه هم حوصله ندارد این همه کار کند :)


فقط اینکه؛

خوب باشیم..

جای دوری نمی رود..


اردیبهشت نوشت
  • اردیبهشت
  • يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶

پدر و مادرهای مسئولیت پذیر و بچه های خوشبخت!!!

حرفهای دوستم درباره مهمونهای عید ذهنم رو به این سمت سوق میده که بگم

بدترین نوع مهمان برای من اون کسیه که بچه ش یا بچه هاش از درودیوار بالا میرن،احیانا چند گوشه خونه خرابکاری میکنن و تو نمیتونی چیزی بگی و مدام مجبوری در حالیکه از عصبانیت کله ت سوت میکشه لبخند بزنی و بگی اشکال نداره خب بچه س  ... و بعد مادر بچه در حالیکه با خونسردی نفرت انگیزی روی مبل ولو شده هراز چند گاهی بچه رو صدا کنه،اونم جوری که معنیش میشه اشکال نداره به خرابکاریت ادامه بده،تا اینکه شبیه تنبیه باشه.

اینم مدل تربیت بیش از 90 درصد بچه های امروزیه

بچه هایی که بهشون اخم نمیکنن مبادا در آینده منزوی و گوشه گیر بشن.

بچه هایی که در مقابل خواسته ها و توقعات رنگ و وارنگشون کوتاه نمیان مبادا حسرت به دل بمونن.

بچه هایی که خوب نیست از لباس و وسایل جدید و کیف و کفش ست کم بیارن اما اگه از ادب کم آوردن اشکال نداره.

بچه هایی که لای دستمال کاغذی بزرگ میشن

بچه هایی که کودکی ندارن و انگار  زندگیشون از 12 سالگی شروع میشه.

بچه هایی که خلاقیت و شکوفایی استعداد و خیال پردازی و ذهنیتهای کودکانه شون خلاصه میشه در کلش آف جهنم.


داریم نسلی رو بزرگ می کنیم که بنظر میاد اتفاقا گوشه گیرترین و افسرده ترین و تنها ترین نسل خواهند بود..

دستمون درد نکنه بابت این همه آینده نگری و این همه عشق مادرانه و دلسوزی پدرانه مون.


اردیبهشت نوشت

  • اردیبهشت
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

سی ثانیه

اونقدر فرصتهای زندگی رو یکی بعد از دیگری از دست دادیم که ارزش زمان رو از یاد بردیم..نمیدونیم تو ۳۰ ثانیه چه کارها که نمیشه کرد..گاهی یادمون میره شاید این آخرین ۳۰ ثانیه عمرمون باشه..۳۰ثانیه برای آدمهایی که توی زلزله بودن اندازه یه عمر گذشت..سی ثانیه ای که  باعث شد خیلیها طلوع آفتاب روز بعد رو نبینن و لابلای تکه پاره های زندگیشون تمام بشن,همون سی ثانیه ای که آرزوهای عده ای رو با خاک یکسان کرد و برای روزهای باقیمانده زندگیشون تقدیر دیگه ای رو رقم زد..

و چقدر این روزها یه جمله که عزیزی میگفت تو سرم تکرار میشه؛اگه خدا بخواد توی یک لحظه تمام جهان رو نابود میکنه..

چقدر خواست و اراده خدا رو یادمون رفته و بزرگی و قدرتش رو..

چقدر یادمون رفته هیچ چیز این دنیا موندگار نیست و نباید بهش دل بست..چقدر یادمون رفته اوج و حضیض این دنیا اونقدرها فاصله ای با هم ندارن.

 چقدر یادمون رفته قیامت نزدیکه..

در اولین سی ثانیه عمرمون دلی بدست بیاریم,دعای خیری در حق گرفتاری بکنیم,صدقه ای بدیم,اشکی پاک کنیم,قدم نگذاریم تو راهی که به درستیش ایمان نداریم  و به پای زیرکی مون نذاریم گناه در خفا رو ..

*..چقدر نمیشه زندگی کرد وقتی آرامش نیست...آرامش رو لحظه ای از دلهامون دور نکن خدایا.

* دعاهامون در حق دیگران یه چراغ روشن برای مسیرهای تاریک زندگی خودمونه..یه موقعی یه جایی وسط یه گرفتاری بزرگ,کورسوی امیدی می تابه و حیات رو تو رگهات به جریان میندازه و شوق رو تو قلبت زنده میکنه...در حق دیگران دعا کنیم..اگه اونقدر بزرگوار نیستیم که بی چشمداشت محبت کنیم,لااقل برای روزهای تاریک زندگی خودمون روشنایی بخریم..

* الا بذکر الله تطمئن القلوب..

* ساده و بی تکلف نوشتم..بی اونکه حتی برگردم و سطری رو تصحیح کنم..بی اونکه محتاطانه عمل کنم و  آشفتگی ذهنم رو میان سطرها جا نگذارم 

امید که بر دل حتی یک نفر بنشینه و برای آرامش همه قلبهای پریشان دعایی بکنه..



اردیبهشت نوشت 

  • اردیبهشت
  • چهارشنبه ۱۵ آذر ۹۶

آینه،دلواپس حال من است

هی بخوای خودتو بزنی کوچه علی چپ و روزهارو بگذرونی،هی چشمتو بدوزی به صفحه مانیتور،هی بگی همه چی خوبه،من آرومم
بعد یهو یه تلنگر تورو به خودت بیاره و بفهمی ... ساله شدی و اندازه همین چند سال اما زندگی نکردی.
بعد برگردی گذشته  ،هی فکر کنی،هی تو خودت غرق شی،هی حافظه ت رو بچلونی و نتیجه ش بشه چند تا خاطره کوتاه که سر و ته ش توی یه کاغذ آ چهار هم میاد..
و تازه بفهمی چند ساله داری نفس میکشی ولی زندگی نمیکنی،چندساله تولدات رو یجا ثبت میکنی اما حواست نیست از یک سال گذشته چیزی اصلا برای ثبت کردن وجود نداره.
به رسالتی که خدا برات معین کرده فکر کردی؟
فکر کردی این نفسها عاریه است؟
حضور هیچ کس توی این دنیای بزرگ بیهوده و بی علت نیست..خدا بر دوش هر آدم رسالتی گذاشته که حضورش توی دنیا فقط و فقط فرصت به انجام رسوندن اون رسالته.
نکنه فرصت تمام بشه و آدم نشده باشم
نکنه از اوج به حضیض برسم
نکنه به آرزوهای شرافت مندانه م نرسیده باشم
نکنه ..

خدااا..

  • اردیبهشت
  • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.