باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

مشخصات بلاگ
باز می گردم..

عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اردیبهشت نوشت» ثبت شده است

مثلا یک روز خنک پاییزی چشمانت را به روی پنجره بخارگرفته از باران دیشب بگشایی,بعد با ذوق تمام ،تمام پله ها را دوتا یکی کنی که بروی کنارش بنشینی و توی دلت مدام بگویی خدا کند هنوز بیدار نشده باشد تا مژده این روز زلال  را تو به او بدهی,تا ذوقِ در چشمانت را ببیند و صورت جذابش به لبخند بنشیند  و بگوید اصلا پاییز و باران نم نم دیشب و پررنگ شدن سبزها و نارنجی ها و سرخ ها به کنار,هر چه تو را بر سر ذوق بیاورد قشنگ و دیدنی ست ..

حتی اگر خالهای روی تن یک کفشدوزک باشد..بانو..

  • اردیبهشت

تا همین چندسال پیش که خبری از شبکه های مجازی نبود اشخاصی در تلویزیون دیده میشدند که گاه شخصیت یک آدم را شکل می دادند..انگار زمینی نبودند,آن بالا بالاهای باورمان جا داشتند..


امروز اما..

 سلبریتی شده اند,آمده اند پایین همین دم دست خودمان,هر جا یک وسیله ارتباطی پیدا میشود سلبریتی ها همان جا هستند,اظهار نظر می کنند,برای خیلی چیزهایی که حتی اطلاع درستی از آن ندارند متاسف می شوند,یک چیزها را به اشتراک می گذارند اشاعه می دهند,میان خون و اشک مردم لبخند میزنند,سلفی میگیرند,انگشت پایشان را نمایش می  دهند و عده ای قربانش می روند,به بهانه دلسوزی برای خرسهای گریزلی عکس جدیدترین میکاپشان را می گذارند,می آیند پشت دوربین تلویزیون می گویند مردم ما بسیار باهوشند مردم ما بهترین مردم جهانند می گویند هر چه داریم از مردم داریم اما به شعور همین مردم اهانت می کنند..

تا همین چندسال پیش می نشستیم پای تلویزیون به چشمهای معصوم فلان مجری تلویزیون خیره میشدیم و دل می دادیم به حرفهایش,همین کلمات از پیش حفظ شده که خیره در چشمانمان به زبان می آورد دنیایمان را عوض میکرد,ایمانمان را محکمتر می کرد,با حرفهایش به خدا قول می دادیم آدم شویم..با فلان دختر محجبه فلان سریال محبوب به خدا قول می دادیم بیشتر حواسمان به حجابمان باشد,قول میدادیم همان اندازه باوقار باشیم.باوقار بودن را هم معنی عزیز بودن برایمان معنا میکردند..

با دلدادگی شان دل می دادیم,با خوبی شان خوب میشدیم,با اشکشان گریه میکردیم..حضورشان فقط چشمانمان را پر نمیکرد که باورهایمان را شکل می داد 

امروز اما آمده اند جلوتر,خودشان را با کیفیت تر نشانمان می دهند,با کیفیت تر یک چیزهارا در ذهنمان می شکنند..


نوجوانی ام پر از این چهره های خاص محبوب بی تکرار بود,برای جوانی ام اما..هیچ نگذاشتید..

هیس سلبریتی جان..



اردیبهشت نوشت 
  • اردیبهشت

زندگی را مشتاق تر خواهم بود 

روزی که 

چای عصرانه ام طعم لبخند تو را بدهد..


اردیبهشت نوشت 

  • اردیبهشت

اونقدر فرصتهای زندگی رو یکی بعد از دیگری از دست دادیم که ارزش زمان رو از یاد بردیم..نمیدونیم تو ۳۰ ثانیه چه کارها که نمیشه کرد..گاهی یادمون میره شاید این آخرین ۳۰ ثانیه عمرمون باشه..۳۰ثانیه برای آدمهایی که توی زلزله بودن اندازه یه عمر گذشت..سی ثانیه ای که  باعث شد خیلیها طلوع آفتاب روز بعد رو نبینن و لابلای تکه پاره های زندگیشون تمام بشن,همون سی ثانیه ای که آرزوهای عده ای رو با خاک یکسان کرد و برای روزهای باقیمانده زندگیشون تقدیر دیگه ای رو رقم زد..

و چقدر این روزها یه جمله که عزیزی میگفت تو سرم تکرار میشه؛اگه خدا بخواد توی یک لحظه تمام جهان رو نابود میکنه..

چقدر خواست و اراده خدا رو یادمون رفته و بزرگی و قدرتش رو..

چقدر یادمون رفته هیچ چیز این دنیا موندگار نیست و نباید بهش دل بست..چقدر یادمون رفته اوج و حضیض این دنیا اونقدرها فاصله ای با هم ندارن.

 چقدر یادمون رفته قیامت نزدیکه..

در اولین سی ثانیه عمرمون دلی بدست بیاریم,دعای خیری در حق گرفتاری بکنیم,صدقه ای بدیم,اشکی پاک کنیم,قدم نگذاریم تو راهی که به درستیش ایمان نداریم  و به پای زیرکی مون نذاریم گناه در خفا رو ..

*..چقدر نمیشه زندگی کرد وقتی آرامش نیست...آرامش رو لحظه ای از دلهامون دور نکن خدایا.

* دعاهامون در حق دیگران یه چراغ روشن برای مسیرهای تاریک زندگی خودمونه..یه موقعی یه جایی وسط یه گرفتاری بزرگ,کورسوی امیدی می تابه و حیات رو تو رگهات به جریان میندازه و شوق رو تو قلبت زنده میکنه...در حق دیگران دعا کنیم..اگه اونقدر بزرگوار نیستیم که بی چشمداشت محبت کنیم,لااقل برای روزهای تاریک زندگی خودمون روشنایی بخریم..

* الا بذکر الله تطمئن القلوب..

* ساده و بی تکلف نوشتم..بی اونکه حتی برگردم و سطری رو تصحیح کنم..بی اونکه محتاطانه عمل کنم و  آشفتگی ذهنم رو میان سطرها جا نگذارم 

امید که بر دل حتی یک نفر بنشینه و برای آرامش همه قلبهای پریشان دعایی بکنه..



اردیبهشت نوشت 

  • اردیبهشت
خانم سین خیلی راحت و بی امان از کلمه "فاجعه" استفاده میکرد
و فاجعه واقعی آنجا بود که در تمام موضوعات علمی،فرهنگی،اجتماعی،اعتقادی،اقتصادی و غیره به شکل عجیب و غیر قابل باوری صاحب نظر بود.
فلان سریال پر مخاطب تلویزیون فاجعه ست
عملکرد فلان شخص در فلان بخش فاجعه است
فلان برنامه با رویکرد اهمیت صرفه جویی فاجعه ست 
فرهنگ مردم زادگاهش فاجعه ست
اگر فلان معلم فلان مدرسه کم کاری می کند پس شیوه آموزش و اصل تعلیم و تربیت اساسا فاجعه ست
چون ترافیک در شهر من بیداد می کند پس شهر من با تمام ریشه و پیشینه اش با تمام افتخارات و سربلندیهایش... است


بحث احترام و کوچک بزرگی اگر نبود دلم میخواست بلند سرش داد بزنم که  "باشد تو خوبی!"
تحسین کردن فرهنگهای دیگر و تحقیر خودت و مردمت تو را به جایی نمی رساند.
شنیدن یک مشت حرفهای پوچ از یک عده آدمهای بی اطلاع و کم دانش و شاخص قرار دادنش بعنوان باورهایت تو را به جایی نمی رساند,حتی باعث در جا زدنت هم نمی شود..که تو را به عقب بر میگرداند..


خلاصه اش می شود اینکه در تاکسی،در مترو،در صف نانوایی،در اتوبوس،در.. گوش مردم را از افاضاتمان پر نکنیم...یک عده این وسط در حال یادگیری اند..دارد باورهایشان شکل میگیرد..



  • اردیبهشت

هی بخوای خودتو بزنی کوچه علی چپ و روزهارو بگذرونی،هی چشمتو بدوزی به صفحه مانیتور،هی بگی همه چی خوبه،من آرومم
بعد یهو یه تلنگر تورو به خودت بیاره و بفهمی ... ساله شدی و اندازه همین چند سال اما زندگی نکردی.
بعد برگردی گذشته  ،هی فکر کنی،هی تو خودت غرق شی،هی حافظه ت رو بچلونی و نتیجه ش بشه چند تا خاطره کوتاه که سر و ته ش توی یه کاغذ آ چهار هم میاد..
و تازه بفهمی چند ساله داری نفس میکشی ولی زندگی نمیکنی،چندساله تولدات رو یجا ثبت میکنی اما حواست نیست از یک سال گذشته چیزی اصلا برای ثبت کردن وجود نداره.
به رسالتی که خدا برات معین کرده فکر کردی؟
فکر کردی این نفسها عاریه است؟
حضور هیچ کس توی این دنیای بزرگ بیهوده و بی علت نیست..خدا بر دوش هر آدم رسالتی گذاشته که حضورش توی دنیا فقط و فقط فرصت به انجام رسوندن اون رسالته.
نکنه فرصت تمام بشه و آدم نشده باشم
نکنه از اوج به حضیض برسم
نکنه به آرزوهای شرافت مندانه م نرسیده باشم
نکنه ..

خدااا..

  • اردیبهشت


بدنیا آمدم تا بزرگ شوم
هر روز.
حتی اگر شده به قدر ثانیه ای.
به گمانم این سالها مسیر بزرگ شدن را از یاد برده ام
می توانم تا انتهای این راه بروم
می توانم تصمیم تازه ای بگیرم.

دستانم را بگیر خدا،
باز می گردم..

  • اردیبهشت