ÏÑíÇÝÊ ˜Ï ÇÒ ÍÌÉ Çááå

باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

مشخصات بلاگ
باز می گردم..

عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.

۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

یه عده هم هستن که با دیدن پارچه های رنگارنگ سر ذوق میان.مثل من

این پست برای دل خودم و حداقل دوتا از دوستای عزیزم که علایق مشترک داریم :)

  • اردیبهشت

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین 

منم و تو و تنهایی..نجاتم بده 


نماهنگ رکعت هشتم

یا رضا(ع) گفتم و واشد به نگاهت گره ها 

چه خبرها که رسیده ست از این پنجره ها

  • اردیبهشت
سه فرزند داشت؛
ولی برای بهار
"اردیبهشت"
دختری بود که هر بار
به لبخندش نگاه می کرد و
خاطرات سرد یک زمستان را
به شکوفه ای از یاد می بُرد..


حمید جدیدی

  • اردیبهشت

نام تو دعای مستجاب باران
هر بار که خوانده ام تو را باریدم


  • اردیبهشت

کمی دلخوش این روزهای نیامدن باش.با خودت فکر کن بهار همین یک عبوس لجباز را دارد که آن هم از خوب(!)حادثه سهم تو شده..کمی فکر کن اگر نباشم خوب است یا اگر باشم و هفتاد درصد روزم غرق در افکار عجیبم باشم؟!که فکر کنم تحمل دوباره دوری ات سخت است.که مدام بگویم دل جان یک وقت آرام نگیری ها..این آرامش موقتی است.

میگویی دوست داری روبرویت بنشینم تو سکوت کنی و دست زیر چانه ات بگذاری و من پشت سر هم حرف بزنم.نامرد نباش دیگر,من هم مثل خودت کم حرفم...گرچه پیش تو تمام قانونهای نانوشته ام,تمام بایدهایم رنگ می بازند..میگویی دوست داری نگاهم کنی..به اندازه تمام سالهایی که در بعیدترین حالت ممکن بودیم..من اینجا و تو ۵۶۴ کیلومتر دورتر از من..چه کسی باورش می شود؟

اصلا هیچ بگذریم..گله ای نیست...

تمام واژه هایم را قطار اگر کنم هم قد این فاصله نمی شود..

به قول شاعر"واژه را ورق بزن,بگذار بی حرف بخوانمت"


..................................................................

+ با دم دستی ترین تعریفی که از عشق می شود,باید بگویم این پست عاشقانه نیست.

  • اردیبهشت


من زنده ام 

چون امروز صبح وقتی در چشمهایت خیره شدم صدایم لرزید 

چون یاد این فاصله جغرافیایی که می افتم گردابی در درونم می لولد و مرا به خود می پیچد 

چون هی صدقه کنار میگذارم,هی آیة الکرسی میخوانم 

چون مدام پر از دلهره ام

که یک لحظه دلتنگی دستانش را بر گلویم فشار می دهد و بغض بر گونه هایم جاری می شود..

که در بی خوابی هایم من و ماه از تو میگوییم..از تو از تو از تو..



عشق سیلی می زند که بدانم زنده ام

که بدانم تو هستی و من چقدر خوشبختم..


یا حفیظ..


اردیبهشت نوشت 
  • اردیبهشت
خداوند در شب بیداریهایت با توست 
و اشکهایت را با عشق خود پاک می کند..


  • اردیبهشت