باز می گردم..


تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

به پیشگاه شما سر به زیر می آیم


به روشنای تو زل میزند سیاهی ها

شبیه غبطه ی جامانده ها به راهی ها

 

بجز سلام به تو ، آن هم اکثرا از دور

چه کرده ایم در این عمری از تباهی ها؟

 

به پیشگاه شما سر به زیر می آیم

به سربلندترین شکل عذرخواهی ها

 

ازین به بعد ندارند تاب دریا را

که خواب حوض تو را دیده اند ماهی ها

 

که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست

و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی ها

 

دوباره باید از اینجا به جاده زل بزنم

همان حکایت جامانده ها و راهی ها


* از هدی جان فدا


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

اردیبهشت ۰ نظر ۳

آینه،دلواپس حال من است

هی بخوای خودتو بزنی کوچه علی چپ و روزهارو بگذرونی،هی چشمتو بدوزی به صفحه مانیتور،هی بگی همه چی خوبه،من آرومم
بعد یهو یه تلنگر تورو به خودت بیاره و بفهمی ... ساله شدی و اندازه همین چند سال اما زندگی نکردی.
بعد برگردی گذشته  ،هی فکر کنی،هی تو خودت غرق شی،هی حافظه ت رو بچلونی و نتیجه ش بشه چند تا خاطره کوتاه که سر و ته ش توی یه کاغذ آ چهار هم میاد..
و تازه بفهمی چند ساله داری نفس میکشی ولی زندگی نمیکنی،چندساله تولدات رو یجا ثبت میکنی اما حواست نیست از یک سال گذشته چیزی اصلا برای ثبت کردن وجود نداره.
به رسالتی که خدا برات معین کرده فکر کردی؟
فکر کردی این نفسها عاریه است؟
حضور هیچ کس توی این دنیای بزرگ بیهوده و بی علت نیست..خدا بر دوش هر آدم رسالتی گذاشته که حضورش توی دنیا فقط و فقط فرصت به انجام رسوندن اون رسالته.
نکنه فرصت تمام بشه و آدم نشده باشم
نکنه از اوج به حضیض برسم
نکنه به آرزوهای شرافت مندانه م نرسیده باشم
نکنه ..

خدااا..

اردیبهشت ۰ نظر ۱

نمی توانی نباشی

آن روز، روز چندم اردیبهشت

یا چند شنبه بود

نمی دانم

آن روز هر چه بود

از روزهای آخر پاییز

یا آخر زمستان

فرقی نمی کند

زیرا

ما هر دو در بهار

- در یک بهار -

چشم به دنیا گشوده ایم

ما هر دو

در یک بهار چشم به هم دوختیم

آن گاه ناگهان

متولد شدیم و نام تازه ای

بر خودگذاشتیم

فرقی نمی کند

آن فصل

- فصلی که می توان متولد شد -

حتما بهار باید باشد

و نام تازه ی ما ، حتما

دیوانه وار باید باشد

فرقی نمی کند

امروز هم

ما هر چه بوده ایم ، همانیم *


* از قیصر امین پور

                           



اردیبهشت ۰ نظر ۲

تولد





واژه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود
تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد
***
توی گوش من یواش گفت:
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا
مستجاب کرد
***
پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد
***
سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست.

هیچ چیز
مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی یی که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت
***
با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست. *



* از عرفان نظر آهاری


خدایا سپاس ..بخاطر تمام سالهایی که گذشت و کنارم بودی..


اردیبهشت ۰ نظر ۲

سایه تون کم نشه آقای مهربون..



Peace of the worlds

we will try

to go on in your high path

what you commenced

is the light of our manner

Peace of the worlds

...

bring compassion

for the seen and the unseen


گاهی وقت ها دلم بال و پر میزنه

با گریه خونه ی یارُ در میزنه

بارون مرحمت میباره رو سرم

مدیون خوبی و لطف پیغمبرم

جاری شد در رگ و قلب ما خون تو

خورشید راه ما حالا مدیون تو

مکتب عشق تو دست ما رو گرفت

برق تکبیر ما کوچه ها رو گرفت

احساس و قلب من جا مونده دستتون

ممنون از لطفتم آقای مهربون *


we love you

..we need you


اشعار از قاسم صرافان – حسین رستمی - محسن راجردی

اردیبهشت ۰ نظر ۳

دخترانه تر از این حرف ها

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اردیبهشت

دل ما می‌تپد و یاد تو هر دم باقی ست



باز بر بام تو بنشسته و پر می‌گیریم

روزی از نو شده و عشق ز سر می‌گیریم *



السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)


* شعر از محسن حنیفی



اردیبهشت ۰ نظر ۲

دلگیر نباش

دلگیر نباش!
دلت که گیر باشد،رها نمی شوی!
خدا بندگان خود را با آنچه به آن دل بسته اند می آزماید!




*

اردیبهشت ۰ نظر ۱
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان