ÏÑíÇÝÊ ˜Ï ÇÒ ÍÌÉ Çááå

باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

مشخصات بلاگ
باز می گردم..

عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

زنی که گلوبندی از بهار نارنج به گردن دارد
و ریحان و نعنا در باغچه می کارد
برای قمری ها دانه می پاشد و
با باران حرف میزند
ناخن هایش را با حنا رنگ می کند و
گیسوان بافته اش را با روبان های رنگی می بندد
نه از خزان گله دارد،نه از داغ تابستان
زمستان هایش را به بهار می بافد و
بهارهایش را به زندگی

او زنی ست که تار و پودش عاشق است
و هنوز زن های عاشق
به کتاب ها کوچ نکرده اند...


آرزو پارسی


  • اردیبهشت

بعضی ها؛ شبیه یک انجیر رسیده می مانند که یکهو از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات...

آن قدر بی هوا که اصلا نمیدانی چه شد... چگونه شد...

اصلا خودت را می زنی به کوچه علی چپ و از بودنش لذت می بری.


بعضی ها؛ شبیه عطر بهارنارنج هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت،

نفس می کشی... آنقدر عمیـــق که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت در ریه هایت ذخیره کنی...


بعضی ها؛ شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت

جانت را با جان و دل در هوایشان؛ تازه می کنی...


بعضی ها؛ آرامش مطلقند؛ لبخندشان... تلالو برق چشمانشان؛ صدای آرامشان..

و اصلِ کار، تپش قلبشان...

انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق می کنند.

و آنقدر عزیزند؛ آن قدر بکرند؛ که دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم بخورد بهشان...

می ترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت!

بعضی ها؛ بودنشان... همین ساده بودنشان... همین نفس کشیدنشان؛

یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان...

...

و من چقدر دوست دارم این بعضی ها را.




 

  • اردیبهشت

"گلم" که صدایت می کنم
شمعدانی چه اخمی می کند!

مانده ام "جانم" را
چقدر آهسته بگویمت
که هم تو بشنوی
و هم آب از دل هیچ گنجشکی تکان نخورد.



"حمید جدیدی"
  • اردیبهشت

دوست داشتنت امشب طعم انار و خرمالو می دهد
طعم سفره ی یلدا وسط گرمای مرداد!
که همه را کلافه کرده
که همه را به جان هم انداخته و تو را به جان من!!

دوست داشتنت طعم یخ در بهشت می دهد امشب
شب که نه،دو سه پله دیگر صبح است
می ترسم برف بگیرد فردا
و حیرتِ روزنامه ها،شهر را بردارد

تو که می خوابی می ترسم خوابِ برف ببینی و برف بگیرد و تابستان ماتش ببرد
یا خوابی ببینی که درخت سبز شود بر تخت و
همسایه از صدای روییدن ریشه از خواب بپرد

حساب و کتاب ندارد با تو
نه فصلها، نه هوا ،نه ماجراها

همیشه می آیی و می روی
یا شاید هم نمی آیی که بروی
و من در به در  
به دنبال تشبیه طعم دوست داشتنت می گردم
به چیزهایی که کلمه برایشان اختراع شده باشد قبل ها! *




به یاد جودی..



* مهدیه لطیفی

  • اردیبهشت

به احترام آتش نشانان فداکار سرزمینم


  • اردیبهشت