باز می گردم..


تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

معجزه ی خدا

در زمان جنگ یک سرباز معمولی بود.

او همیشه مشغول نظافت توالت های پایگاه بود و همیشه بوی بدی بدنش را فرا می گرفت..طوریکه عده ای مسخره اش میکردند.

روزی مشغول نظافت بود که در یک حمله هوایی،موشکی به پایگاه برخورد کرد و او زیر آوار مدفون شد.




امدادگران هنگام جمع آوری زخمی ها،پیکری را از زیر خاک بیرون کشیدند که غرق در بوی گلاب بود..

قطعه 26 بهشت زهرای تهران،سالهاست امانتدار پیکریست که او را " شهیدِ گلاب " میخوانند.

همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس می‌شود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک می‌باشد
 طوری که اگر سنگ قبر شهید را خشک کنید، از آن طرف ،سنگ از گلاب مرطوب می شود.


عکس در ادامه...


اردیبهشت ۰ نظر ۱

امروز تولد توست

دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی می شود

و مردم نمی دانند

چگونه می شود بی هیچ واژه ای

کسی را که این همه دور است

این همه دوست داشت ...




* تولدت مبارک جودی ابوت من

*شعر از لیلا کرد بچه


اردیبهشت ۰ نظر ۰

گمشده

شاید مرا به یاد نیاوری
اما من تو را خوب می شناسم

ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما....و همه مان همسایه خدا.
یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی

و من همه آسمان را دنبالت می گشتم.

و می خندیدی و من از پشت خنده پیدایت می کردم

تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی
آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی
و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی..
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد 
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را
ما دیگر نه همسایه هم بودیم،نه همسایه خدا
ما گم شدیم و خدا را گم کردیم
دوست من ....همبازی بهشتی ام
نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده
هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند:

از قلب کوچک تو تا قلب من یک راه مستقیم است...اگر گم شدی از این راه بیا
بلند شو
از دلت شروع کن
شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم *



* از عرفان نظر آهاری
اردیبهشت ۰ نظر ۲

شب آرزوها

تورو آرزو نکردم،ته تنهایی جاده

آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده

تورو آرزو نکردم،این یعنی نهایت درد

خیلی چیزا هست تو دنیا،که نمیشه آرزو کرد *




* شعر از روزبه بمانی

اردیبهشت ۰ نظر ۰

هوای حوصله ابریست

چشمی از عشق ببخشایم

       تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا *


داره یک سال میشه بانو.....دلم تنگ است،و میدانم که میدانی..

* شعر از محمدرضا عبدالملکیان


اردیبهشت ۰ نظر ۰

سر آغاز


بدنیا آمدم تا بزرگ شوم
هر روز.
حتی اگر شده به قدر ثانیه ای.
به گمانم این سالها مسیر بزرگ شدن را از یاد برده ام
می توانم تا انتهای این راه بروم
می توانم تصمیم تازه ای بگیرم.

دستانم را بگیر خدا،
باز می گردم..

اردیبهشت ۰ نظر ۰

بسم الله الرحمن الرحیم



وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ

کارم را به خدا می سپارم،خداوند بینای به بندگان است.

اردیبهشت ۰ نظر ۰
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان