ÏÑíÇÝÊ ˜Ï ÇÒ ÍÌÉ Çááå

باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

باز می گردم..

تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

مشخصات بلاگ
باز می گردم..

عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.

لباس عشق بر قامت رعنای تو

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۷ ب.ظ

یکی از فانتزیهام اینه که یه اتاق خیاطی پر و پیمون داشته باشم :-)

+اینکه میگن در طول زمان علایق آدم عوض میشه خیلی درسته.خیاطی یه زمان تو ذهنم کار خانمهای  میانسال به بالا بود.یک روز خواهرم دنبال یه کلاس هنری میرفت منم باهاش همراه شدم,از اونجا که دوکوچه پایین تر از خونه مون یه آموزشگاه بود که روی تابلوش نوشته بود"آموزشگاه خیاطی و هنرهای دستی"به خواهرم پیشنهاد کردم اول اون آموزشگاه رو بریم شاید کلاس موردنظر رو داشته باشه..که البته نداشت اما عشق من در نگاه اول از همونجا آغاز شد :-)..یه تعداد دختر کم سن و سال با کلی اشتیاق سرگرم کشیدن الگو و برش پارچه و آموزش گرفتن بودن,درواقع تنها خانم سن بالایی که بینشون بود شاید ۳۷_۸سال بیشتر نداشت.همونجا بود که اون ذهنیت چندین ساله م_که خیاطی کار خانمهای مسنه_فروریخت و جاش رو این سوال پر کرد که چطور این همه عمر چنین فکر اشتباهی رو اینقدر بهش ایمان داشتم.جرقه بعدی زمانی توی ذهنم خورد که یکی از همون دخترها لباس مجلسی بلندی رو که کار خودش بود پوشیده بود   و با لباس بدون ایرادش برای مربی که از کارش کاملا راضی بود,دلبری می کرد..واقعا زیبا بود..

و چنین شد که چند روز بعد تصمیمم رو برای رفتن به کلاس خیاطی گرفتم.درواقع تصمیم گرفتم ۶ماه تمام یک روز در میان ساعت ۷صبح بیدار بشم و برای رفتن به کلاس که تا نزدیکیهای ظهر طول میکشید آماده بشم..و تمام این شش ماه رو با علاقه گذروندم..منی که به وقت گذاشتن های متوالی برای یک کار ظریف مشهور بودم میتونستم اینجا هم موفق بشم...با این حال اما فهمیدم یک فرصت ۶ماهه برای خیاط شدن کافی نیست.چیزی که عمیقا و شدیدا در دوخت یک لباس حس میشه سوا از وقت و حوصله گذاشتن برای اون,تجربه است...چیزی که به هیچ عنوان نمیشه زودتر از زمان ممکن آموختش...

هیچ کاری رو بدون داشتن هدف نمیشه به سرانجام رسوند,درمورد خیاطی شاید ساده ترینش کسب درآمد باشه,چون خیاطی یک شغله.. اما هدف من ساده تر و پیچیده تر از این حرفها بود..عشق به عزیزانم....با درصد بالایی از یقین میشه گفت داشتن یک لباس نو و منحصربفرد برای هر خانمی خوشحال کننده ست و برای زمانهای متمادی میتونه حس خوب و خوشایندی بهش بده..هدف من هدیه کردن همین حس زیبا و خوشایند به عشقهای زندگیم و داراییهای ارزشمند و بی بدیلم یعنی مادر و خواهرم بود..لباسهایی که به نیت سلامتی و دلخوشی براشون دوخته میشه و به قامت عزیزشون میشینه تا دلم قرص باشه به آیه الکرسیهایی که موقع کوک زدن خوندم و دلم قرص باشه به تمام برکت و قداست اون واژه های آسمونی  و اسم متبرک اللّه که حافظ و نگهدارشون باشه..ان شاء الله.

و امروز که با شما حرف میزنم یک خیاط کم تجربه هستم که تنها دو سال از آموختن خیاطی برای من میگذره اما عشق به عزیزانم همچنان علاقه م رو به خیاطی بیشتر میکنه تا بتونم روز به روز راهی  تازه برای ابراز علاقه به عزیزانم پیدا کنم...در قالب یک لباس نو....


ادامه دارد..


  • اردیبهشت

نظرات  (۳)

آبجی هنرمند خودمی 
خیاطی ارامش و حوصله میخواد که ابجی من داره 😍
پاسخ:
به پای هنرمندیای شما نمیرسیم عزیزجونم 

:*
پاسخ:

چه کم حرف :-)
:-* :-*
چه حس خوبی داره لباسی رو بپوشی که خیاطش کلی با سلام و صلوات اونو دوخته...
به مادر و خواهرت حسودیم شد:))

چقدر هم این عکسها خوشگلن،اصن نظرم نسبت به خیاطی کلی تغییر کرد⁦^_^⁩

الهی که همیشه موفق باشی بانو⁦^_^⁩
پاسخ:
:-)اوهوم.کاش یکی هم برای من همچین لباسایی بدوزه :-)
من پیشنهاد میکنم پست بعدیمم بخونی که نظرت بیشتر تغییر کنه.:-)
ممنونم عزیزم.همچنین.
هنر خیلی ارزشمنده اقلیما,هر کسی باید حداقل یه کار هنری بلد باشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">