حرفهای دوستم درباره مهمونهای عید ذهنم رو به این سمت سوق میده که بگم

بدترین نوع مهمان برای من اون کسیه که بچه ش یا بچه هاش از درودیوار بالا میرن،احیانا چند گوشه خونه خرابکاری میکنن و تو نمیتونی چیزی بگی و مدام مجبوری در حالیکه از عصبانیت کله ت سوت میکشه لبخند بزنی و بگی اشکال نداره خب بچه س  ... و بعد مادر بچه در حالیکه با خونسردی نفرت انگیزی روی مبل ولو شده هراز چند گاهی بچه رو صدا کنه،اونم جوری که معنیش میشه اشکال نداره به خرابکاریت ادامه بده،تا اینکه شبیه تنبیه باشه.

اینم مدل تربیت بیش از 90 درصد بچه های امروزیه

بچه هایی که بهشون اخم نمیکنن مبادا در آینده منزوی و گوشه گیر بشن.

بچه هایی که در مقابل خواسته ها و توقعات رنگ و وارنگشون کوتاه نمیان مبادا حسرت به دل بمونن.

بچه هایی که خوب نیست از لباس و وسایل جدید و کیف و کفش ست کم بیارن اما اگه از ادب کم آوردن اشکال نداره.

بچه هایی که لای دستمال کاغذی بزرگ میشن

بچه هایی که کودکی ندارن و انگار  زندگیشون از 12 سالگی شروع میشه.

بچه هایی که خلاقیت و شکوفایی استعداد و خیال پردازی و ذهنیتهای کودکانه شون خلاصه میشه در کلش آف جهنم.


داریم نسلی رو بزرگ می کنیم که بنظر میاد اتفاقا گوشه گیرترین و افسرده ترین و تنها ترین نسل خواهند بود..

دستمون درد نکنه بابت این همه آینده نگری و این همه عشق مادرانه و دلسوزی پدرانه مون.


اردیبهشت نوشت