ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی


در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی


نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن

ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی


کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی


ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان

چند و چند از غم ایام جگرخون باشی


حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است

هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی