شاید مرا به یاد نیاوری
اما من تو را خوب می شناسم

ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما....و همه مان همسایه خدا.
یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی

و من همه آسمان را دنبالت می گشتم.

و می خندیدی و من از پشت خنده پیدایت می کردم

تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی
آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی
و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی..
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد 
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را
ما دیگر نه همسایه هم بودیم،نه همسایه خدا
ما گم شدیم و خدا را گم کردیم
دوست من ....همبازی بهشتی ام
نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده
هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند:

از قلب کوچک تو تا قلب من یک راه مستقیم است...اگر گم شدی از این راه بیا
بلند شو
از دلت شروع کن
شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم *



* از عرفان نظر آهاری