باز می گردم..


تو مقصدم شدی و جاده،شوق مکث نداشت..

تک بیتهای ناب(۴)

اردیبهشت ۰ نظر ۰

بخشی از وصیت نامه شهید حججی

بسم الله النور...
صَلی الله علیک یا اُماه یا فاطمه الزهرا"سلام علیک"
وَلاتَحسَبن الذینَ قُتلوا فی سَبیل الله اَمواتا، بَل احیاء عند رَبِهم یُرَزقون
هرگز نمیمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جدیده عالم دوام ما...

چند ساعتی بیشتر به رفتن نمانده است، هرچه به زمان رفتن نزدیک تر می شوم قلبم بی تاب تر می شود...
نمی دانم چه بنویسم و چگونه حس و حالم را بیان کنم...
نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم...
به حسب وظیفه چند خطی را به عنوان وصیت با زبان قلم می نویسم...
نمیدانم چه شد که سرنوشت مرا به این راه پر عشق رساند... نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد...
بدون شک شیر حلال مادرم، لقمه حلال پدرم و انتخاب همسرم و خیلی چیزهای دیگر در آن اثر داشته است...



عمریست شب و روزم را به عشق شهادت گذرانده ام... و همیشه اعتقادم این بوده و هست که با شهادت به بالاترین درجه ی بندگی میرسم...
خیلی تلاش کردم که خودم را به این مقام برسانم اما نمی دانم که چقدر توانسته ام موفق باشم...
چشم امیدم فقط به کرم خدا و اهل بیت است و بس امید دارم این رو سیاه پرگناه را هم قبول کنند و به این بنده ی بدِ پرخطا نظری از سر رحمت بنمایند...
که اگر این چنین شد؛الحمدالله رب العالمین...
اگر روزی خبر شهادت این بنده حقیر سرا پا تقصیر را شنیدید؛ علت آن را جز کریمی و رحیمی خدا ندانید...
اوست که رو سیاهی چون مرا هم می بخشد و مرا یاری می کند...
همسر عزیزم زهرا جانم
اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی بدان به آرزویم که هدف اصلی ام از ازدواج با شما بود رسیدم و به خود افتخار کن که شوهرت فدای حضرت زینب شد...
مبادا بی تابی کنی، مبادا شیون کنی، صبور باش و هر آن خودت را در محضر حضرت زینب بدان... حضرت زینب بیش از تو مصیبت دید.
پدر عزیزم
همیشه و در همه حال الگوى زندگی و مردانگی ام تو بوده و هستی، اگر روزی خبر شهادتم را دیدی، زمانی را در مقابل خود فرض کن که حسین بن علی در کنار جگر گوشه اش علی اکبر حاضر شد...
داغ تو بیشتر از داغ اباعبدالله نیست... پس صبور باش پدرم، می دانم سخت است اما می شود...
مادر عزیزم
ام البنین علیهاالسلام 4جوان خود را فدای حسین و زینب کرد و خم به ابرو نیاورد.
حتی زمانی که خبر شهادت پسرانش را به آن دادند باز از حسین سراغ گرفت؛ پس اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی، همچون ام البنین صبورانه و با افتخار فریاد بزن که مرا فدای حسین و حضرت زینب کرده ای و مبادا با بی تابی خود دل دشمن را شاد کنید...


اردیبهشت ۰ نظر ۱

تو عشق بودی که آمدی

می توانستم گنجشک کوچکی باشم

از دست های هر کسی دانه بخورم

پشت هر پنجره ای بنشینم و روی هر درختی لانه کنم

می توانستم تنهایی ام را از تنم در بیاورم،زیبایی ام را بپوشم

خانه ای داشته باشم ...

می توانستم به شاخه ای بیندیشم

به چراغی دل ببندم

و ستاره ای را دوست نداشته باشم ...

اما نشد!

 

تو عشق بودی که آمدی

آسمانی که تو نشانم دادی بال و پرم داد

خورشیدی که بعد از تو درآمد روز دیگری بود 

 

لبخندها در قاب ها می میرند

پرنده ها در قفس

زندگی در تکرار

من اگر تو را نمی شناختم در خود می مردم!

 

تو کوه بلندی هستی که سر به هوایی ام را می شناسد!

تو آسمانم را نمی گیری

رویایم را نمی دزدی

در آغوشم می گیری واز ترس های من نمی ترسی ...

 

تو اینجایی

زیر گوشم زمزمه می کنی:

«ای پرنده ی غمگین، از بلندی نترس..روی همان قله ای که نشسته ای، بمان!

آسمانی در پیش است»

 

مهسا چراغعلی..از کتاب جنگل گریان


اردیبهشت ۰ نظر ۲

خوشبختی,نگاه خداست..

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می‌خوانَدَم از لایتناهی

 

آوای تو می‌آرَدَم از شوق به پرواز

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی 


 

امواج نوای تو به من می‌رسد از دور

دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی

 

وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان

خوش می‌دهد از گرمی این شوق گواهی

 

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

 

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی



فریدون مشیری

اردیبهشت ۰ نظر ۲
۱ ۲ ۳ . . . ۶ ۷ ۸
بعدی
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود..


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان